تضادهاي پزشكي به‌همان شيوه‌اي بود كه مثلاً پي‌يتروي لومباردي (دوازدهم ـ 2) معماهاي‌ كلامي را در كتاب عبارات حل كرده بود. درنتيجه‌، كتاب آشتي شامل مقدار زيادي اخترگويي‌ است‌، كه واقعاً اجتناب ناپذير بوده است‌. فرانچسكو دي پيدمُنته هم در متمم خودش‌، كه ذيلي بر قرابادين ابن ماسويه كهين (يازدهم ـ 1) بود، همان مايه‌ٴ مدرسي را داراست‌. سپس به كتاب جامع‌ گيللمو كوروي برشايي (سيزدهم ـ 2) مي‌رسيم‌؛ او تا حدود 1326 زنده بود. دينو دل گاربو ملقب به شارح (آثار ابن سينا) در شرح‌ها و در كتاب ايضاحات گرايش‌هاي استادش تادئو آلدروتي را دنبال و ترويج كرد. گيللمو دا وارينيانا، يكي ديگر از شاگردان تادئو، اين آموزش‌ها را به كرواسي برد. او و دينو، هردو، در بولونيا تدريس كردند. نيكولو دا سانتا سوفيا، كه آثارش گم‌ شده‌، در پادوا تدريس كرد. بهترين شاگرد تادئو، پي‌يترو توريجانو بود، كه به‌خاطر شرح كاملجراحي صغير جالينوس به شرح كامل ملقب بود. به‌اين عنوان‌هاي ازمدافتاده توجه كنيد: آشتي‌دهنده‌، متمم‌، جامع‌، ايضاحات و شرح كامل‌، كه همگي از ويژگي‌هاي مرحله‌ٴ معيني از رشد پزشكي‌، يعني اصول آموزش مدرسي پزشكي‌، هستند.
كتاب‌هاي مربوط به ادويه‌ٴ مفرده‌، طبيعتاً در روش‌هاي مدرسي مورد استفاده واقع شدند؛ ما قبلاً جامع فرانچسكو پيدمُنته را ذكر كرديم‌. هم‌چنين مترادفات پزشكي سيمونوي جنوايي‌ (سيزدهم ـ 2) را به‌خاطر بياوريد، گرچه دراين مورد فكر مسلط بيشتر زبان‌شناختي بود تا مدرسي (يعني محدوديتي واقعي و موشكافي ازنوعي ديگر). موندينو فريولانو مترادفات‌ سيمونو را تلخيص كرد. بالاخره به معجم ماتيوس سيلواتيكوس مي‌رسيم كه براي روشنگري يا گيج كردن پزشكان‌ِ بي‌نوا بيش از حد كافي بود.
از زمان روجروي سالرنويي (دوازدهم ـ 2) جراحان ايتاليايي رهبري را در قلمرو مسيحيت‌ به عهده داشتند. در آغاز اين عصر هنوز رهبري با يك ايتاليايي به‌نام لانفرانچي (سيزدهم ـ 2) بود، كه در پاريس اقامت داشت‌. هم‌چنان‌كه بعداً خواهيم ديد، برجسته‌ترين جراحان نيمه اول‌ سده‌ٴ چهاردهم‌، نه ايتاليايي‌، بلكه فرانسوي (شاگردان لانفرانچي‌) يا فلاندري بودند.
ولي كالبدشناسي هم‌چنان مايه‌ٴ افتخار ايتاليا باقي ماند. دراين مورد مي‌توان اشاره كرد كه‌ قديم‌ترين كالبدشكافي كه درباره‌ٴ آن گزارش رسمي داريم در ماه فوريه‌ٴ سال 1302 به دست‌ بارتولومئو دا وارينيانا و با دست‌ياري پزشكي ديگر و سه جراح در بولونيا صورت گرفت‌، (مقدمه‌، ج‌2، ص 1942ـ1944)، موندينو دُلوتزي ((احيا كننده‌ٴ كالبد شناسي‌)) بارها به‌ كالبدشكافي انسان دست زده بود. كالبدشناسي موندينو (1316) رايج‌ترين رساله در نوع خود تا پيش از وزاليوس بود؛ اين كتاب درسي واقعي است كه به‌صورت راه‌نماي كالبدگشايي تنظيم شده است‌. كالبدشناسي گويدو دا ويگوانو (1345)، بخشي از كتاب موندينو و بخشي از كالبدشكافي‌هاي خودش‌ اخذ شده بود. احتمالاً موندينو نخستين معلمي بود كه كالبدشكافي‌هاي آموزشي در حضور